ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

تـــــرنم و امیر ها

سلام من اومدم, ببخشید دیر شد  همونطور که قول داده بودم می خوام راجع به چند روز گذشته برات بنویسم عشقم. تا اونجایی میدونی  که امتحان های مامی شروع شدن . بعد مامان جون اومدن کیش پیش ما که من بهتر درس بخونم و شما کلی با دایی کچولوها (امیر محمد و امیر حسین )بازی کردین , مخصوصا بادکنک بازی و خندیدید و  کلی خوش گذروندید   من و که دیگه نگو انگار دنیا رو داشتم , درست برگشته بودم به اون موقع ها , وقتی که مجرد بودم و کلی ناز می کردم , مامان چایی داریم , مامان میوه می خوام , مامان من رفتم بخوابم ترنم پیش شما و ...... وای که چه حالی داشت راستش و بخوای خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده بود . ادامـــــــــ...
30 خرداد 1391

واکسن 12 ماهگی

دختر قشنگم شما یکساله شدی عشقم و باید واکسن می زدی ,مر کز بهداشت تاریخ واکسن شما رو 27 خرداد زده بود, ما هم  با بابایی و خاله یلدا و رادوین که دوست جونی شماست و درست 1 ماه از شما بزرگ تر رفتیم برای واکسن که خدا رو هزار باز شکر فقط یک کوچولو گریه کردی , بعد هم رفتیم خونه خاله یلدا و تا غروب اونجا موندیم .شما و رادوین هم کلی بازی کردید , می رفتید پشت پرده دالی می کردید و بعد هر دو کلی قهه قهه میزدید و من و خاله یلدا هم کلی ذوق می کردیم ,خیلی لحظه به یاد ماندنی بود چون شما دیگه یاد گرفتی با هم سن هات بازی کنی عروسکم.راستی خاله یلدا شما رو هم حمام کردن چون شما خیلی موقع حمام گریه می کنی من از خاله خواستم این بار ایشون زحمت این کارو بکشن شا...
30 خرداد 1391

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولد ترنمی

دختر قشنگم خیلی اتفاق ها افتاده که می خوام برات بنویسم ولی راستش و بخوای اصلا انرژی ندارم و خیلی له ام ولی تنها چیزی که بهم قدرت داد که شروع به نوشتن کنم این بود که یاد تولدت افتادم , دختـــــــــــــرم فردا شما یکساله میشی هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا.الهی مامان فدات بشه عزیزم ,راجع به این چند روز گذشته حتما به محض اینکه حالم بهتر شد می نویسم.الان فقط می خوام به تولدت فکر کنم .خیلی برنامه ها داشتیم که فکر کنم عملی نشه ولی حتی اگر نشد همین جا قول میدم که سال دیگه میترکونیم برات نفسم .من امشب برای مصاحبه باید برم تهران و  فردا به محض اینکه کارم تموم شد سریع بر می گردم پیش گل دختری و بابایی جونی و تــــــــــــــــولد و ...
24 خرداد 1391

بابایی رضا روزتون مبارک

   در ادامه سخن ترنم با بابایی مهربون + عکس       بابایی عزیز ی که من مشغول بازی هستم ولی شما دلواپس و مراقب من   بابایی جونی روزتون مبارک , انشاالله که سایتون همیشه روی سر من و مامانی باشه خیلی خیلی دوستتون داریم و قدر زحمتهاتون رو می دونیم .مرسی که همیشه بهترین ها رو برای ما رقم میزنید بــــــــــــــــــــــوس و یک بغل گنده , از طرف من و مامانی بابا جون و پدر جون عزیزم روز شما هم مبارک خیلی دوستتون دارم .                             &nb...
15 خرداد 1391

اتاق ترنم جون

باز هم سلام   عروسک نازنینم این چند روزه تند تند برات پست می گزارم چون پس فردا مامان جون می یان کمکمون , چون من باید درس بخونم .امروز تولد امیر حسین و امیر محمد جونه ولی ما نیستیم ,حیف,عیبی نداره انشا الله سالهای دیگه . می خوام چند تا عکس از اتاقت برات بگذارم شاید بعد ها برات جالب باشه که اتاق بدو تولدت چه شکلی بوده ,البته ببخشید که خیلی ساده است چون تصمیم داریم خونه رو عوض کنیم اینه که از فکر کاغذ دیواری فعلا منصرف شدیم.(شاید وقتی این پست و می خونی کاغذ دیواری دمده شده باشه و بخندی ولی فعلا مد )     ...
14 خرداد 1391

روز پدر

سلام به روی ماه دخترم و همه دوستای گلمون ترنمم شما پارسال روز میلاد امیر المومنین حضرت علی (ع) به دنیا اومدی , و فکر می کنم بهترین هدیه ایی بودی که بابایی می تونستن توی این روز بگیرن ,فردا هم روز پدر , و ما رو دوباره به اون روزها برده یادش واقعا بخیر .شما داری یک ساله میشی نفسم اصلا باورم نمیشه که یک سال شد که ما یک فرشته آسمونی توی خونه داریم ,راستی کادوی شما به بابایی که مشخصه قراره بابایی رو بفرستیم ماساژ ,ولی ای کاش بزرگتر بودی و به مامی توی انتخاب کادو کمک می کردی .حتما توی پست بعدی مینویسم که بالاخره چی براشون خریدم .الان ساعت 2:30 نیمه شبه و شما و بابایی راحت لالا کردین و من هم دارم پروژه های دانشگاه  و انجام میدم . پس...
14 خرداد 1391

کارهای منحصر بفرد ترنم جون

باز هم سلام   دختر قشنگم نمی دونی که چه چیزهایی توی دلم و می خوام برات بنویسم ولی نمی دونم چرا اصلا وقت نمی شه.. می خوام این  پست و اخنصاص بدم به کارهای منحصر بفردت ,از جنینیت شروع می کنم که شدیدا به همه صدا ها عکس و العمل نشون میدادی بخصوص به صدای بابایی من تقریبا پنج باری رفتم نوار قلب جنین گرفتم و هر بار تا بابایی صحبت می کردن شما ضربان قلبت می رفت بالا و تا ساکت می شدم دوباره نرمال می شد دیگه پرستار خوششون اومده بود و همش این کارو تکرار می کردن , ای ناقلا از همون اول عاشق بابایی بودی , و تا به دنیا اومدی تا صدای بابایی و شنیدی با گریه می خواستی که بغلت کنن . یکی دیگه از کارهات  غلت خوردنت در هجده روزگی که همه...
13 خرداد 1391

چگونگی انتخاب نام ترنم

می خوا م برات بنویسم که چی شد که شدی ترنم   خیلی دنیال اسم گشتیم هر چی کتاب اسم ,سایت ثبت احوال و .... همه رو زیر و رو کردیم .بابایی که از همون اول می گفتن تـــــــــــــــــــــــــــرنم .ولی باز هم قرار شد بگردیم که شاید اسم بهنری هم باشه ,من هم اول نظرم روی شایلین و ملودی بود ,مامان جون هم آیسا  و ملیسا رو دوست داشتن آخرها هم رونیکا هم اومد تو  دور که بابایی شش ,هفت باری توی نی نی سایت نظر سنجی گذاشتن که هر بار ترنم رتبه اول و آورد و بابایی اینطوری بودن که بالاخره شد تــــــــــــــــــــــــرنم خانم  به معنی آوای خوش.و الان روز به روز من از اسم شما بیشتر خوشم می یاد و عاشق خود  شما و اسمت شما هستم قشنگم....
13 خرداد 1391